سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران

با چندگام می‏توان خواستنی بود و با ده گام می‏شود ناخواستنی بود؛ تا شما کدام را بپسندید
خواستنی بودن: مثبت‏نگر باش و عینک خوش بینی بزن .
خواستنی نبودن: لباس تکبر و عجب بر تن کن و خود را از همه برتر دان

خواستنی بودن: همدرد و همدل دیگران باش و به زبان و عمل آن را ابراز کن ولی صداقت فدای تظاهر و چاپلوسی نگردد .
خواستنی نبودن: از عیب خود در گذر; به عیب دیگران مشغول باش و خورده‏گیری از اطرافیان را فراموش مکن!
خواستنی بودن: گذشت، ایثار و بخشش را زمینه تمام ارتباطهای خود کن .
خواستنی نبودن: بهداشت فردی را به کناری نه و برخلاف آن عمل کن
خواستنی بودن: تواضع را فراموش نکن و خوبیهای دیگران را هم ببین .
خواستنی نبودن: در غیبت و حضور، بدگویی دیگران را برزبان داشته باش 
 خواستنی بودن: برای همگان نافع باش و همیشه این نفع‏رسانی را بی‏منت استمرار بخش .
خواستنی نبودن: پرتوقع و شکوه‏گو باش و زبان به گلایه از دیگران بگشای!
خواستنی بودن: به آداب و رسوم و سنن پسندیده مردم پایبند باش .
خواستنی نبودن: از حرف خود - و لو به ناحق - نگذر!
خواستنی بودن: به عهده خود وفا کن و از بی‏وفایی‏ها درگذر .
خواستنی نبودن: در همه چیز افراط کن و اگر نتوانستی تفریط کن!
خواستنی بودن: به سلامت جسم و طهارت قلب و روشنایی فکر و اندیشه خویش ارج بگذار .
خواستنی نبودن: لذت فضولی در کار دیگران را از خود دریغ نکن!
پی‏نوشت این گامها برگرفته از متون و روایات معصومین (ع) است .

 





برچسب ها :
ارسال در تاریخ یکشنبه 90/3/15 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()

این مصاحبـــــــــــــــه واقعـــــــــــــی نیست!!!
این نوشته ام چند سال پیش در یکی از مجلات حوزوی چاپ شد!
*****************************
- لطفا خودتان را معرفی کنید.
. به نام خدا اولا تشکر می کنم که این گفت گو را با من ترتیب دادید و امیدوارم این گونه مصاحبه ها روز به روز بیشتر و فراگیرتر شود!من....... هستم که در سال 1376 هجری شمسی وارد حوزه علمیه شدم و شروع به تحصیل کردم.
- از اساتید برجسته ای که داشتید؛ بفرمایید.
·متاسفانه هیچ یک از اساتیدم را به خاطر ندارم؛ شاید به خاطر این باشد که من هیچ یک از اساتید خود را در حد استاد نمی بینم! چرا که استاد باید باب میل شاگرد تدریس کند!
- یعنی منظورتان این است که استاد، در یک کلاس 20 نفره بر اساس میل و سلیقه همه شاگردان به صورت مجزا تدریس کند؟!
دقیقاً همین طور است!
- خب این که عملا اتفاق نخواهد افتاد!؟
من هم عرض کردم که هیچ یک از اساتید را در حد استاد نمی بینم!
- بگذریم! نظر شما در مورد احترام به اساتید چیست؟
·  با توجه به صحبت های گذشته، به نظر من به استادی باید احترام گذاشت که از لحاظ علمی و قدرت بیان قوی ترین استاد است! به این ترتیب که هرچه استاد در تدریس قدرت بیشتری داشت، احترام بیشتری باید توسط شاگردان گذاشته شود و بالعکس!
- جناب عالی! دوره مقدمات را چگونه گذراندید؟
·  
با توجه به این که از اسم این دوره برمی آید، خیلی وقتم را صرف دروس مقدماتی نکردم و سعی کردم در شب های امتحان با استعانت از شروح فارسی رایج، نمره قابل قبولی را کسب کنم تا از مزایای ممتازین کمال استفاده را ببرم! در عوض وقت هایم را در جای دیگری استفاده کردم.
- بنابراین شما به مباحثه و پیش مطالعه و پس مطالعه هیچ گونه اعتقادی نداشتید؟!
·   همین طور است! چون اصولا این گونه وقت تلف کردن ها برای طلاب کم استعداد و یا بی استعداد است؛ مگر طلبه ای که یک بار درس را از استاد خود فراگرفته، نیازی هست دوباره همان درس را برای دیگری، مو به مو تکرار کند؟!!
- از خصوصیات غیر علمی خود در دوره مقدمات بفرمائید.
·   بنده هم مانند برخی از طلبه ها سعی کردم خیلی ممحز در درس و مباحثه نشوم و سعی کردم طلبه بروز و اجتماعی ای باشم! لذا هر ماه وارد کلاس های مختلفی از جمله، خوشنویسی، کامپیوتر، زبان های انگلیسی و فرانسه، داستان نویسی، تئاتر، استخر و شنا، فوتبال حرفه ای و.... می شدم.
- خیلی جالبه! جناب عالی تمامی این رشته ها را با هم کسب کردید؟!
     نه خیر! عرض کردم هرماه یک رشته جدید انتخاب می کردم!
- خب این که عملا هیچ فایده ای ندارد؟! و شما را متخصص در آن رشته نمی کند؟!
·   بنده اعتقادی به تخصص گرایی ندارم؛ بلکه طلبه باید با همه رشته ها آشنایی ابتدایی را داشته باشد تا در وقت لزوم به اصطلاح امروزی ها، کم نیاورد!
- از تحصیلات عالیه تان بفرمایید.
·   بنده به علل مختلف از جمله ازدواج زودهنگام و شرایط نامساعد اقتصادی و بالتبع کم شدن انگیزه تحصیل و وارد شدن به عرصه تبلیغ، فرصت زیادی برای خواندن درس های این دوره پیدا نکردم اما مقید بودم تا جایی که وقت باقی بود در کلاس ها منظم شرکت کنم!
- فرمودید تبلیغ؛ از روشهای تبلیغی و مهارت هایتان برای ما بگوئید.
·   با توجه به نیازهایی که در زندگی یک طلبه پیش می آید از جمله گذران زندگی و کسب روزی، قطعا او را به سمت و سوی تبلیغ پیش می برد تا جایی که شب و روز او در امر تبلیغ سپری می شود! بنده هم از این امر مستثنی نبودم و با ورود به سطح 2 ، معمم شده و وارد عرصه تبلیغ شدم . از کارهای  تبلیغی بنده می توان به عمده کارم یعنی برگزاری نماز جماعت در چند محل مختلف اشاره کرد ( که انصافا کار سخت و پرهزینه ای است) از دیگر فعالیت های تبلیغی ام می توان به منبرهای ماه مبارک و محرم اشاره نمود که آن هم به جهت عدم رجوع به منابع سخنرانی، کار بسیار مشکلی است که در برخی اوقات حتی به شخصیت انسان توهین می شود!
- چطور؟!
·   مثلاً بنده چندین سال پیش در یک روستایی تبلیغ رفته بودم که از قضا یکی از اهالی روستا با ورود بنده از دنیا رفت و بالطبع از من خواستند تا اعمال کفن و دفن را به عهده بگیرم. بنده نیز با وجود اینکه در سال اول حوزه و در کتاب آموزش فقه کاملا این اعمال را فرا گرفته بودم اما چون وقت رجوع دوباره را نداشتم به همین جهت به آنها جواب منفی دادم و
آن ها هم بی شرمانه به لباس روحانیت توهین کردند! و قشر روحانیت را به زیر سئوال بردند!
- از تخصص و مهارتتان چیزی نفرمودید؟!
   تبلیغ به صورت عمومی و در مناسبت های خاص!
- شما در امر پژوهش هم سهمی دارید؟ ( با توجه به اهمیت پژوهش در حیات علمی یک طلبه) و تا به حال کار پژوهشی انجام داده اید؟
·   بنده مقالات مختلفی را در سال های اولیه حوزه به معاونت تحقیقات حوزه ارائه کردم که در برخی سال ها نمره خوبی کسب کردم. البته برای کسی مثل بنده که وارد عرصه تبلیغ شدیم دیگر نیازی به مسائل پژوهشی از جمله نوشتن مقاله نیست، بنده در همان سال ها از معترضین به این طرح بودم و هستم!
- به نظر جناب عالی؛ رسالت های مهم حوزه و روحانیت در عصر جدید چیست؟
·   خب رسالت های حوزه کاملا روشن است! اما در سال های اخیر متاسفانه دایره فعالیت ها و رسالت های روحانیت را گسترش داده اند و حتی جهانی اش کردند! که این تفکر کاملا غلط است!
- علت اش چیست؟!
·   اولا، چه کسی تشخیص داده که رسالت های روحانیت باید گسترده تر از گذشته باشد؟! ثانیا مگر چقدر امکانات به عهده یک طلبه است که بتواند جهانی فکر بکند؟! و جهانی فعالیت کند؟! ما اگر بتوانیم یک مسجد کوچک در یک روستای دور افتاده را اداره کنیم و نماز جماعتش را برقرار کنیم، کافی است و دلیل و اماره ای مخالف آن نداریم!
- حضرت عالی فکر می کنید حوزه با مقتضیات زمان حرکت می کند یا نه؟
·   چرا که نه! این تفکر مسموم چیست که حوزه نمی تواند پاسخگوی نیازهای مردم باشد؟! بنده در همین چند سالی که وارد عرصه تبلیغ شدم، در هر مسجدی اعم از شهر و روستا که رفتم، اولا خیلی از مردم سئوال مبهم و تازه ای ندارند و ثانیا اگر سئوالی هم داشته باشند، بنده جواب خوبی به آنها دادم! به طوری که کاملا قانع شده و سئوال دیگری در ذهنشان پیش نیامد! پس چطور روحانیت و حوزه نمی تواند پاسخگو باشد؟!
- به عنوان آخرین سئوال انتظار جناب عالی از حوزه و مسئولین آن چیست؟!
·   مهمترین دغدغه ای که یک طلبه می تواند داشته باشد وضعیت معاش اوست که مسئولین باید توجه بیشتری نسبت به گذشته داشته باشند. امیدوارم روزی برسد که تمام این مشکلات و دغدغه ها پایان یافته باشد و طلبه ها با خیال راحت در حجره ها و سر خانه و زندگیشان نشسته باشند.
- از این که فرصت تان را به ما دادید متشکرم.
      من هم خیلی ممنون!





برچسب ها :
ارسال در تاریخ پنج شنبه 90/3/12 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()

 امام صادق علیه السلام است  مى فرمایند:
زن زیبایى را روز قیامت در دادگاه عدل الهى حاضر مى کنند که بخاطر جمال و زیبایى خود به گناه افتاده است ؛ مى پرسند
:
چرا گناه کردى ؟

در پاسخ مى گوید:
خدایا! چون مرا زیبا آفریدى به این جهت به گناه آلوده شدم . خداوند دستور مى دهد مریم را مى آورند، و به آن زن گفته مى شود که تو زیباتر بودى یا مریم ؟ در حالى که او را زیبا آفریدیم ، اما، او به خاطر جمال خود فریب نخورد
.
آنگاه مرد صاحب جمالى را در دادگاه حاضر مى کنند که بخاطر زیبایى خود به گناه آلوده شده است مى گوید
:
پروردگارا! مرا زیبا آفریدى و زنان به سوى من میل و رغبت پیدا کردند و مرا فریفتند و گرفتار گناه گشتم . در این وقت یوسف علیه السلام را مى آورند و به او مى گویند
:
تو زیباتر بودى یا یوسف ؟ ما به او جمال و زیباى دادیم ولى فریب زنان نخورد
!!
سپس صاحب بلا را مى آورند که به خاطر بلاها و گرفتارى هایش معصیت کرده است . او هم مى گوید
:
خداوندا! بلاها و مصیبت ها را بر من سخت کردى لذا به گناه افتادم . در این موقع ایوب علیه السلام را مى آورند و به آن شخص مى گویند
:
بلاى تو سخت تر بود یا بلاى ایوب ؟ در صورتى که ما او را به بلاى سخت مبتلا کردیم اما مرتکب گناه نشد
.!(52)
بدین گونه راه عذر و بهانه بر گناهکاران بسته مى شود
الا ما رحم ربی...اللهم اختم لی بالخیر





برچسب ها :
ارسال در تاریخ دوشنبه 90/2/26 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()

چه خوبه که اگه ما ساعت ها از نت استفاده میکنیم بخشی از این وقت رو هم به موضوعات و سوالات مهمی بپردازیم...من به یه مناسبتی از یکی از  پیام رسان ها خواستم به سوالات مهمی که برای هر کسی ممکنه پیش بیاد جواب بدن...یکی از سوال و جواب ها رو این جا اوردم....من به عنوان شاکی و سوال کننده هستم:))
...................................................................
 *چرا خدا وقتی ما رو خلق کرد با ما مشورت نکرد؟؟! اصلا من نمی خواستم سختی بکشم بیام توی این دنیا... !!!
- خب فکر میکنم هیچ مخترعی برای ساخت اختراعش اجازه نمیگیره از کسی...بعدش خدا با خلق ما فرصت بودن و طاعت رو به ما داده....
*..خب درسته ولی اگه از اختراعش انتظارات و تکالیفی داشته باشه چی؟! اون چیزی که اختراع شده نمی تونه بگه خب میخواستی منو اختراع نکنی!...از طرفی فرصت طاعت که سختیه نه راحتی!...من دنبال راحتی هستم!!
- خب من وقتی چیزی رو اختراع میکنم یه سری برنامه هم براش قرار میدم که طبق اون برنامه جلو بره....فرصت طاعت اگه مزه عشق به خدارو بفهمیم دیگه برامون سختی به نظر نمیرسه ...
* بله شکی نیست که برنامه برای ما داره...اما من نمی خوام این برنامه ها رو انجام بدم!اصلا خدا چرا منو خلق کرده که حالا من مجبور بشم دستوراتشو انجام بدم که انجام ندم عذاب بشم!....در ضمن این همه ادم دستورات سخت خدا رو انجام بده بعدا براش شیرین میشه همش شعاره!...اصلا خود شما از نماز صبح تون لذت می برید؟
- چرا نمیخوای انجام بدی؟ خدا همه رو یکسان افریده و با فطرت پاک...پس اگه گریزان میشیم از عبادتش کار خودمون لنگ میزنه و هنوز مزه عشق شو نچشیدیم....من از نماز صبح خوندم بذت میبرم که حداقل هنوز ذره ای پاکی توی وجودم مونده که بخوام از خوابم بزنم که باخدا صحبت کنم...جدی من نماز صبحمو گذاشتم مرز بین خدارو داشتن و نداشتن....خوشبختانه سالهاست نذاشتم کسی خدای اول صبح رو ازم بگیره....
* من چرا نمی خوام انجام بدم خوب معلومه سختمه!...سختمه هی خدا بگه این کار رو بکن این کار رو نکن.... تازه خودش خیلی از نیاز ها رو تو من قرار داده بعد گفته براوردش نکن...اخه این انصافه؟!!!...ضمنا شما نمی دونم چطوری عاشق خدا شدید که حال دارید کله سحر از خواب بیداری بشید نماز صبح بخونید لذت ببرید؟؟!!! -
- گویا شما از اون بنده های ببخشیدها اما تخس خدا هستید:دی...
و....





برچسب ها :
ارسال در تاریخ پنج شنبه 90/2/22 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()

سلام...بدون مقدمه!
اگه دیدی خدای ناکرده دچار گناهان جدید شدی، که اصلا فکرشو هم نمی کردی؛ یک
صد و بیست ثانیه تامل بفرما و خاطرات گذشته رو مرور کن!
ممکنه ( ممکنه) به نتایج ذیل متصل بشی:
*
امکان داره بعضی گناهان رو که مقدمه این گناه شده رو
جدی نگرفتی، مثل ... که مقدمه بعضی گناهان نا بخشودنیه مثل... شده!

( لطفا جاهای خالی رو خودت پر کن، 2 نمره!)

*یا این که حضرت عالی به مراتبی رسیدی و خودت
رو تحویل گرفتی لذا خداوند اراده فرموده یه امتحان قوه ازت بگیره ببینه چند مرده حلاجی!
که مع الاسف رفتی سر خط ...

*یا محتمله که گناه از ساحت شما به دور باشه لکنک
مومنی رو که قبلا مرتکب این گناه شده بوده ، مورد شماتت و بدگویی قرار دادی و گفتی:
ای بابا، از فلانی بعیده ، آدم این قدر بی اراده و بی مسولیت که مرتکب این گناه
شده!!!
که بعد روایت امام صادق (ع) ضمیمه پرونده شده و تو رو به این روز درآورده...

جهت روئیت شما: هر کسی ، شخص مومنی را که دچار
گناه شده مورد شماتت قرار دهد نمیمیرد تا این که مرتکب همان عمل خواهد شد!

آلارم(هشدار) : توجه شودکه صد البته شماتت
کردن با نهی از منکر و بی زاری از خود گناه(خود گناه) تفاوت فاحشی داره. فتامل
جیدا....

یااینکه...
خلاصه همه اعمال و رفتار ما بی حکمت نیست و پشت همه
اون ها فایل های زیب شده ای هست که باید باز بشن!!!
یه سوال :

فایده این پُست چی بود!؟ ( 1نمره)

الف) جهت بازدید دوستان
ب) برای افزایش پست های موجود
ج)این ریشه یابی قطعا برای ترک کردن گناه جدید و یا پیشگیری از گناهان دیگه خیلی
موثره...
د) همه موارد

اثرات گناهان جدید از زبان یک معصوم:

امام رضا علیه السلام فرموده باشند: گناهان
جدید بلاهای جدیدی نیز در پی دارد.

اللهم اختم لی بالخیر...

 





برچسب ها :
ارسال در تاریخ یکشنبه 90/2/18 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()

قال الصادق علیه السلام:
...ثم لطمها، فکانی انظرالی قرط فی
 اذنها نقف - ای کسر-  من اللطم.
امام صادق روحی له الفداء فرمودند: 
...آنگاه سیلی اش زد، گویی گوشواره اش
 را می بینم که از ضربت
سیلی شکسته است.
 
 بیت الاحزان

 





برچسب ها :
ارسال در تاریخ چهارشنبه 90/2/14 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()

این داستانک رو چند سال پیش به یه مناسبتی نوشتم...
چند سالی می شد ندیده بودمش ، وقتی هم که دیدمش یه هو شوکه شدم! ولی تقریبا فهمیدم که ندیدنش تو هیئت و مسجد بی دلیل نبوده، آخه نمی دونی قیافه اش( زبونم لال) اینهو شیطون پرستا شده بود! اصلا باورم نمی شد این آقاهه همون حاج حمید درستکار باشه به هر حال باید باهاش حال و احوال می کردم رفتم جلو و دست گذاشتم روی کتفش همین که برگشت یهو جاخورد و مثل جن زده ها فقط تو صورتم نگاه می کرد!
 اول من سلام کردم و گفتم به به حمید آقا! معلو م هست کجا سیر می کنی ؟! یه دفعه بی خبر کجا گذاشتی رفتی؟! با سردی جوابمو داد و گفت : گرفتاری !
بیشتر به صورت و لباساش نگاه کردم و کلی برای خودم تحلیل کردم که چرا این جوری شده؟ از اولی که اومد تو هیئت و کلی ریش گذاشت ویقه آخوندی پوشید معلوم بود(البته خیلی هم معلوم نبود  :ان الله یعلم ما فی السموات و الارض) که آقا جوگیر شده و فقط می خواد برای خودش جا باز کنه اما باز وجدان با معرفتم ناراحت بود و تند تند حمل بر صحت می کردو می گفت مگه روایت معروف یادت نیست که اگه چهل نفر هم از گناه مومن گفتند تو قبول نکن! چه برسه به این که قوه مخیله جنابعالی داره تصویر سازی می کنه !
به هر حال طاقت نیاوردم و رو کردم بهش و گفتم : خوب حمید جان کجایی و چیکار می کنی ؟ راستی قاطی مرغا شدی یا نه؟!
گفت: چند وقتی توی یه شرکت ساخت قطعات کامپیوتری کار می کنم چند ماهی هم هست ازدواج کردم.
با خوشحالی گفتم : مبارکه به سلامتی !
مثل اینکه یه کم یَخش وا شده  بود ؛گفت: از هیئت و بچه ها چه خبر؟! تو دلم خوشحال شدم که خدا رو شکرحافظه مبارک شیفت دیلید نشده و یه چیزهایی از قبلناش یادشه!!!
سریع گفتم: بچه ها هنوز سراغتو می گریند و می گن چی شد حمید یهو از همه چیز برید؟!عجیب رفت تو فکر ؛ منم دیگه حس کنجکاویم حسابی فشار می آورد که چه بلایی سر حاج حمید قدیم ما اومده که با اون همه قیافه شهدایی که داشت چطوری از این لباسا و ریش بزغاله ای سر درآورده!
گفتم : هیئت چند سالیه مکانش ثابت شده و جمعیت هیئت هم بد نیست مداحمون دیگه برای خودش حسابی حرفه ای شده و...
دیدم زیر لب داره می خنده؛ یه کم خودمونی تر شدم گفتم آخه مرد مومن تو که یه کم معرفت داشتی نه تلفنی نه آدرسی نگفتی ما فکرای بد بد می کنیم!
گفت: محمد آقا! دست رو دلم نذار که دیگه ازش چیزی نمونده ! ( نه خوشم اومد هنوز طبعش شوخی داشت )
گفتم: خوب!
گفت: مسیر زندگی آدما خیلی عجیبه یه وقت می بینی یه آدمی که به هر نا کجا آباد سر زده با یه برخورد خوب و دوستانه بچه های هیئت از این رو به این رو می شه و از خوبان روزگار . اما امثال من هم که خیلی خورده شیشه نداشتیم با یه برخورد جاهلانه سر از جاهایی در میاریم که ...
عجب! پس موضوع این بود حاج حمید ما در معادله کنش و واکنش بین آقایان هیئتی تاب نیاورده به این روز متلاشی شده! گفتم :ای بابا حمید آقا از شما غریبه ! چه فرمایشه ای می کنی آدم عاقل که با حرف چند تا ادم نا حسابی از میدون ایمان و اسلام بیرون نمی ره اگه این طور باشه خیلی ازماها هم باید لیدرهای بعضی جاها می بودیم!!
اما حمید قبول نداشت؛ حرفم رو قطع کرد و گفت: ببین عزیز دلم! وقتی دل آدم از یه مجموعه و آدماش برنجه دیگه به این صغری و کبری کردن ها توجه نمی کنه!مگه این همه روایت در مورد مواظبت بر نرنجیدن مومنین نداریم پس چرا هیئتی ها به این اصلا معتقد نیستند؟!
گفتم: اولا بعضی هاشون دوما نه اینکه معتقد نباشند بل مغفولند!
گفت: به هر حال فردای قیامت باید جواب رفتار و گفتارشون رو بدند و اولین کسی که شاکیه منم!دیگه کاملا آمپرش رفته بود روی 100 و همه رو محکوم می کرد الا خودشو! یه کی نیست به خودش بگه آقای شاکی رفتاردیگران بد بود( بر فرض قبول ادعای جناب عالی) شما چرا قید دین و پیغمبر و خدا رو زدی ؟
اون یکی پیدا شد و بهش گفتم: حمید جان ! ناراحت نمی شی بهت بگم که خودت هم کم مقصر نیستی که دین داریت رو از رفتارهای دیگران می گیری ؟
دیدم شدیدا برجک مبارک متلاشی شد !منم عنان موعظه رو سفت گرفتم و گفتم داداش حیف نیست بنده خدایی چند سال زحمت اطاعت حضرت خدا رو بکشه و چشم و گوش و زبونش رو حفظ کنه بعد ییهو بزنه به سیم آخر به خاطر لج بازی و حال گیری یه سری رابطه خدا رو دیس کانکنت کنه بدا به حال این بنده خدا!!!
اصلا مگه هیئت ما نمایندگی خدا روی زمین رو داره ؟! این همه هیئت و مسجد و فلان برو اونجا، اصلا بشین توی خونت و دیندار باش!
خودمونیم تاثیر نفس هم خیلی کار ساز بود ، اشک بنده خدا جاری شد! بهتر دیدم زیاده روی نکنم بحث رو عوض کردم ؛ پرسیدم: خوب ما اگه بخوایم کامپیوترمونو ترقی بدیم قسطی می شه؟!
یه کم گیج زد بعد گفت : آهان! آره می شه شما بیا ما مخلص شما هم هستیم.
ساعتم رو نگاه کردم دیدم ای داد بی داد بازم هیئتم دیر شد الانه که آقای مسئول گیر بده چرا سر موقع نمیای کی میخوای ...!
ازش قول گرفتم هم دیگه رو ببینیم و مفصلا صحبت کنیم ...
لطفا ادامه دارد....





برچسب ها :
ارسال در تاریخ یکشنبه 90/2/4 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()

از تو کوچه ها صــدای نالــــــــه بلـند بود...
از طرفی:مبیردش....از طرفی:مزنیدش....





برچسب ها :
ارسال در تاریخ یکشنبه 90/1/28 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()

***فیلتر شکن جدید***
آی بدو بدو تا فیلترش نکردند دشمنای فلان فلان شده!!!
***فیلتر شکن جدید***
با این فیلتر شکن می تونید هر جای آسمون و زمین که خواستید سرک بکشید!!!
***فیلتر شکن جدید***
این فیلتر شکن به صورت رایگان عرضه می شه و هیچ وجی دریافت نخواهد شد!!!
***فیلتر شکن جدید***
برای دریافت این فیلتر شکن باید تقاضا داده شود!!!
***فیلتر شکن جدید***
این فیلتر شکن قابلیت عبور از انواع موانع و فیلتر ها رو داره!!!
***فیلتر شکن جدید***
از قابیلت این فیلتر شکن این است که می توانید هر لحظه با خودتون حملش کنید!!!
***فیلتر شکن جدید***
راستی یادم رفت اسمشو بگم :proxyshohada30
که اسم فارسیش همون فیلتر شکن شهداست!!!
مشـــــــــــــــــــــــــــخصات :
* می شه باهاش همه فیلتر ها و پرده های ظلمانی که با گناه پدید اومده را از بین برد!!!
*فرقش با فیلترشکن هایی که بعضی ها دنبالشن اینه که اونا  فیلتر و پرده های حیا و عصمت رو میدرند و این ...
*راستی مشتری این فیلترشکن بیشتره یا اون ؟!!
*من که میگم این!!! چرا؟ چون فکر میکنم خوب توی وب سایت ها و وبلاگ ها تبلیغ نشده!!! والا کدوم اشرف مخلوقات عاشق سیر و سلوک توی آسمون ها نیست و دلش می خواد افسار قوای شهوانیش دست شیطان رجیم باشه؟!!!
جهت دانلود به مزار شـــــــــــــــــــــهدا مراجعه بفرمایید
...





برچسب ها :
ارسال در تاریخ شنبه 90/1/20 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()

عزراییل امروز مهمان خانه شماست!
 باور می کنید فرشته مرگ، جناب عزرائیل، همین امروزمیهمان خانه شماست؟! چه می گویم! او نه تنها امروز بلکه دیروز و روزهای پیشتر نیز 5 بار به خانه شما سر زده است!
اگر همچنان گفته مرا باور نمی کنید پس از زبان رحمت عالمیان بشنوید که:
 حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:
هیچ خانه اى نیست مگر این که فرشته مرگ بر در آن خانه در شبانه روز پنج بار مى آید تا ببیند آیا عمر صاحب این خانه و افرادى که در آن هستند تمام شده یا نه؟ اگر دید پیمانه سر آمده و روزى او تمام شده است، مرگ را بر او مى اندازد...
لذا............. سلام فراموش نشود لطفا!





برچسب ها :
ارسال در تاریخ پنج شنبه 90/1/18 توسط منتـــــظر بیــــــداری
نظرات شما ()