سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
..::منتظر بیداری::..
..::منتظر بیداری::..
   1   2   3   4   5   >>   >

نوشته شده در تاریخ شنبه 24/10/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

امروز تو حرم ایستاده بودم یه اقا پسری اومد جلو گفت حاج اقا یه استخاره می خوام...پرسیدم عزیزدلم برای چه کاری می خوایش؟!...گفت چند ساله یه دختری رو می خوام ولی خانواده ام مخالفه!...گفتم خب؟یعنی اگه استخاره خوب بیاد میری باهاش ازدواج می کنی؟! یا اگه خوب نیومد بیخیالش میشی!!....یه نگاه چند ثانیه ای به صورتم انداخت گفت: نه اگر خانوادم راضی بشه باهاش ازدواج می کنم!!...توضیح دادم که مورد استخاره جایی که شما تمام جوانب قضیه رو سنجیدی  عقلت رو به کار انداختی همه مشورت ها رو کردی حالا سر دوراهی موندی و انتخاب هر دو راه برات مساویه اون وقت میری سراغ استخاره...گفتم تازه از هر کسی هم استخاره نخواه برو پیش اهلش:)....یه شماره هم بهش دادم گفتم به این بنده خدا زنگ بزن..اخر حرفام گفت یعنی حاج اقا الان برام استخاره نمی گیری؟!:)


                   


نوشته شده در تاریخ جمعه 4/9/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

 


تا باز کرد در دل روضه لهوف را
در خون تپیده دید تمام حروف را 


می دید واژه ها همه فریاد می زنند
داغی عظیم و مرثیه های مخوف را


می دید تیرها که نشانه گرفته اند
خورشید چشم های امام رئوف را


آمادة هجوم به قلب مطهرش
پر کرده اند نیزه به نیزه صفوف را


این دشنه های تشنه به تصویر می کشند
بر مشعر الحرام گلویش وقوف را


انگار از ضریح تنش باز می کنند
با نعل های تازه دخیل سیوف را
یوسف رحیمی



 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2/9/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

چند سال پیش دهه اول محرم با یه گروه از دوستان رفتیم یکی از مناطق محروم استان کهگیلویه و بویر احمد ...من تو یه دبیرستان شبانه روزی پسرانه مستقر شدم ....اینقدر بچه ها با صفا و خالص بودن که ادم دلش نمی خواست دیگه به ریا و نفاق شهر برگرده!...نمی خوام گزارش تبلیغی بدم....معاون پرورشی مدرسه از کمبودها و کاستی های منطقشون می گفت، اینکه اصلا برای کار فرهنگی تو مدرسه ها بودجه ای وجود نداره...با هزار ذوق و شوق گفت: ولی من بیکار نشستم مثلا برای یه گروه فعال تو مدرسه
20 صابون به عنوان جایزه خریدم!!....
بنده خدا راست می گفت بچه ها کلی بابت همین جایزه هم خوشحال می شدند...


پ.ن : نعمت بیشتر = مسئولیت بیشتر....



 


نوشته شده در تاریخ جمعه 13/8/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

 


 Dijo el imam yafar as sadig con el sea la paz:
El corazon es   sagrado de dios asi pues no alojes el recinto sagrado de dios a otro fuera de el.


         


 قال جعفر الصادق علیه السلام : القلب حرم الله و لاتسکن حرم الله غیرالله


نوشته شده در تاریخ شنبه 16/7/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

 


آهم کبوتــــــــــــــــــــر می شود تا گنبـــــــــــــــد تو......


امام رضا


نوشته شده در تاریخ جمعه 8/7/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

همه یاران من
رفتند اینک...
نی برای
رفتن من مینوازد....


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15/3/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

با چندگام می‏توان خواستنی بود و با ده گام می‏شود ناخواستنی بود؛ تا شما کدام را بپسندید
خواستنی بودن: مثبت‏نگر باش و عینک خوش بینی بزن .
خواستنی نبودن: لباس تکبر و عجب بر تن کن و خود را از همه برتر دان

خواستنی بودن: همدرد و همدل دیگران باش و به زبان و عمل آن را ابراز کن ولی صداقت فدای تظاهر و چاپلوسی نگردد .
خواستنی نبودن: از عیب خود در گذر; به عیب دیگران مشغول باش و خورده‏گیری از اطرافیان را فراموش مکن!
خواستنی بودن: گذشت، ایثار و بخشش را زمینه تمام ارتباطهای خود کن .
خواستنی نبودن: بهداشت فردی را به کناری نه و برخلاف آن عمل کن
خواستنی بودن: تواضع را فراموش نکن و خوبیهای دیگران را هم ببین .
خواستنی نبودن: در غیبت و حضور، بدگویی دیگران را برزبان داشته باش 
 خواستنی بودن: برای همگان نافع باش و همیشه این نفع‏رسانی را بی‏منت استمرار بخش .
خواستنی نبودن: پرتوقع و شکوه‏گو باش و زبان به گلایه از دیگران بگشای!
خواستنی بودن: به آداب و رسوم و سنن پسندیده مردم پایبند باش .
خواستنی نبودن: از حرف خود - و لو به ناحق - نگذر!
خواستنی بودن: به عهده خود وفا کن و از بی‏وفایی‏ها درگذر .
خواستنی نبودن: در همه چیز افراط کن و اگر نتوانستی تفریط کن!
خواستنی بودن: به سلامت جسم و طهارت قلب و روشنایی فکر و اندیشه خویش ارج بگذار .
خواستنی نبودن: لذت فضولی در کار دیگران را از خود دریغ نکن!
پی‏نوشت این گامها برگرفته از متون و روایات معصومین (ع) است .




 


نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 12/3/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

این مصاحبـــــــــــــــه واقعـــــــــــــی نیست!!!
این نوشته ام چند سال پیش در یکی از مجلات حوزوی چاپ شد!
*****************************
- لطفا خودتان را معرفی کنید.
. به نام خدا اولا تشکر می کنم که این گفت گو را با من ترتیب دادید و امیدوارم این گونه مصاحبه ها روز به روز بیشتر و فراگیرتر شود!من....... هستم که در سال 1376 هجری شمسی وارد حوزه علمیه شدم و شروع به تحصیل کردم.
- از اساتید برجسته ای که داشتید؛ بفرمایید.
·متاسفانه هیچ یک از اساتیدم را به خاطر ندارم؛ شاید به خاطر این باشد که من هیچ یک از اساتید خود را در حد استاد نمی بینم! چرا که استاد باید باب میل شاگرد تدریس کند!
- یعنی منظورتان این است که استاد، در یک کلاس 20 نفره بر اساس میل و سلیقه همه شاگردان به صورت مجزا تدریس کند؟!
دقیقاً همین طور است!
- خب این که عملا اتفاق نخواهد افتاد!؟
من هم عرض کردم که هیچ یک از اساتید را در حد استاد نمی بینم!
- بگذریم! نظر شما در مورد احترام به اساتید چیست؟
·  با توجه به صحبت های گذشته، به نظر من به استادی باید احترام گذاشت که از لحاظ علمی و قدرت بیان قوی ترین استاد است! به این ترتیب که هرچه استاد در تدریس قدرت بیشتری داشت، احترام بیشتری باید توسط شاگردان گذاشته شود و بالعکس!
- جناب عالی! دوره مقدمات را چگونه گذراندید؟
·  
با توجه به این که از اسم این دوره برمی آید، خیلی وقتم را صرف دروس مقدماتی نکردم و سعی کردم در شب های امتحان با استعانت از شروح فارسی رایج، نمره قابل قبولی را کسب کنم تا از مزایای ممتازین کمال استفاده را ببرم! در عوض وقت هایم را در جای دیگری استفاده کردم.
- بنابراین شما به مباحثه و پیش مطالعه و پس مطالعه هیچ گونه اعتقادی نداشتید؟!
·   همین طور است! چون اصولا این گونه وقت تلف کردن ها برای طلاب کم استعداد و یا بی استعداد است؛ مگر طلبه ای که یک بار درس را از استاد خود فراگرفته، نیازی هست دوباره همان درس را برای دیگری، مو به مو تکرار کند؟!!
- از خصوصیات غیر علمی خود در دوره مقدمات بفرمائید.
·   بنده هم مانند برخی از طلبه ها سعی کردم خیلی ممحز در درس و مباحثه نشوم و سعی کردم طلبه بروز و اجتماعی ای باشم! لذا هر ماه وارد کلاس های مختلفی از جمله، خوشنویسی، کامپیوتر، زبان های انگلیسی و فرانسه، داستان نویسی، تئاتر، استخر و شنا، فوتبال حرفه ای و.... می شدم.
- خیلی جالبه! جناب عالی تمامی این رشته ها را با هم کسب کردید؟!
     نه خیر! عرض کردم هرماه یک رشته جدید انتخاب می کردم!
- خب این که عملا هیچ فایده ای ندارد؟! و شما را متخصص در آن رشته نمی کند؟!
·   بنده اعتقادی به تخصص گرایی ندارم؛ بلکه طلبه باید با همه رشته ها آشنایی ابتدایی را داشته باشد تا در وقت لزوم به اصطلاح امروزی ها، کم نیاورد!
- از تحصیلات عالیه تان بفرمایید.
·   بنده به علل مختلف از جمله ازدواج زودهنگام و شرایط نامساعد اقتصادی و بالتبع کم شدن انگیزه تحصیل و وارد شدن به عرصه تبلیغ، فرصت زیادی برای خواندن درس های این دوره پیدا نکردم اما مقید بودم تا جایی که وقت باقی بود در کلاس ها منظم شرکت کنم!
- فرمودید تبلیغ؛ از روشهای تبلیغی و مهارت هایتان برای ما بگوئید.
·   با توجه به نیازهایی که در زندگی یک طلبه پیش می آید از جمله گذران زندگی و کسب روزی، قطعا او را به سمت و سوی تبلیغ پیش می برد تا جایی که شب و روز او در امر تبلیغ سپری می شود! بنده هم از این امر مستثنی نبودم و با ورود به سطح 2 ، معمم شده و وارد عرصه تبلیغ شدم . از کارهای  تبلیغی بنده می توان به عمده کارم یعنی برگزاری نماز جماعت در چند محل مختلف اشاره کرد ( که انصافا کار سخت و پرهزینه ای است) از دیگر فعالیت های تبلیغی ام می توان به منبرهای ماه مبارک و محرم اشاره نمود که آن هم به جهت عدم رجوع به منابع سخنرانی، کار بسیار مشکلی است که در برخی اوقات حتی به شخصیت انسان توهین می شود!
- چطور؟!
·   مثلاً بنده چندین سال پیش در یک روستایی تبلیغ رفته بودم که از قضا یکی از اهالی روستا با ورود بنده از دنیا رفت و بالطبع از من خواستند تا اعمال کفن و دفن را به عهده بگیرم. بنده نیز با وجود اینکه در سال اول حوزه و در کتاب آموزش فقه کاملا این اعمال را فرا گرفته بودم اما چون وقت رجوع دوباره را نداشتم به همین جهت به آنها جواب منفی دادم و
آن ها هم بی شرمانه به لباس روحانیت توهین کردند! و قشر روحانیت را به زیر سئوال بردند!
- از تخصص و مهارتتان چیزی نفرمودید؟!
   تبلیغ به صورت عمومی و در مناسبت های خاص!
- شما در امر پژوهش هم سهمی دارید؟ ( با توجه به اهمیت پژوهش در حیات علمی یک طلبه) و تا به حال کار پژوهشی انجام داده اید؟
·   بنده مقالات مختلفی را در سال های اولیه حوزه به معاونت تحقیقات حوزه ارائه کردم که در برخی سال ها نمره خوبی کسب کردم. البته برای کسی مثل بنده که وارد عرصه تبلیغ شدیم دیگر نیازی به مسائل پژوهشی از جمله نوشتن مقاله نیست، بنده در همان سال ها از معترضین به این طرح بودم و هستم!
- به نظر جناب عالی؛ رسالت های مهم حوزه و روحانیت در عصر جدید چیست؟
·   خب رسالت های حوزه کاملا روشن است! اما در سال های اخیر متاسفانه دایره فعالیت ها و رسالت های روحانیت را گسترش داده اند و حتی جهانی اش کردند! که این تفکر کاملا غلط است!
- علت اش چیست؟!
·   اولا، چه کسی تشخیص داده که رسالت های روحانیت باید گسترده تر از گذشته باشد؟! ثانیا مگر چقدر امکانات به عهده یک طلبه است که بتواند جهانی فکر بکند؟! و جهانی فعالیت کند؟! ما اگر بتوانیم یک مسجد کوچک در یک روستای دور افتاده را اداره کنیم و نماز جماعتش را برقرار کنیم، کافی است و دلیل و اماره ای مخالف آن نداریم!
- حضرت عالی فکر می کنید حوزه با مقتضیات زمان حرکت می کند یا نه؟
·   چرا که نه! این تفکر مسموم چیست که حوزه نمی تواند پاسخگوی نیازهای مردم باشد؟! بنده در همین چند سالی که وارد عرصه تبلیغ شدم، در هر مسجدی اعم از شهر و روستا که رفتم، اولا خیلی از مردم سئوال مبهم و تازه ای ندارند و ثانیا اگر سئوالی هم داشته باشند، بنده جواب خوبی به آنها دادم! به طوری که کاملا قانع شده و سئوال دیگری در ذهنشان پیش نیامد! پس چطور روحانیت و حوزه نمی تواند پاسخگو باشد؟!
- به عنوان آخرین سئوال انتظار جناب عالی از حوزه و مسئولین آن چیست؟!
·   مهمترین دغدغه ای که یک طلبه می تواند داشته باشد وضعیت معاش اوست که مسئولین باید توجه بیشتری نسبت به گذشته داشته باشند. امیدوارم روزی برسد که تمام این مشکلات و دغدغه ها پایان یافته باشد و طلبه ها با خیال راحت در حجره ها و سر خانه و زندگیشان نشسته باشند.
- از این که فرصت تان را به ما دادید متشکرم.
      من هم خیلی ممنون!



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26/2/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

 امام صادق علیه السلام است  مى فرمایند:
زن زیبایى را روز قیامت در دادگاه عدل الهى حاضر مى کنند که بخاطر جمال و زیبایى خود به گناه افتاده است ؛ مى پرسند
:
چرا گناه کردى ؟

در پاسخ مى گوید:
خدایا! چون مرا زیبا آفریدى به این جهت به گناه آلوده شدم . خداوند دستور مى دهد مریم را مى آورند، و به آن زن گفته مى شود که تو زیباتر بودى یا مریم ؟ در حالى که او را زیبا آفریدیم ، اما، او به خاطر جمال خود فریب نخورد
.
آنگاه مرد صاحب جمالى را در دادگاه حاضر مى کنند که بخاطر زیبایى خود به گناه آلوده شده است مى گوید
:
پروردگارا! مرا زیبا آفریدى و زنان به سوى من میل و رغبت پیدا کردند و مرا فریفتند و گرفتار گناه گشتم . در این وقت یوسف علیه السلام را مى آورند و به او مى گویند
:
تو زیباتر بودى یا یوسف ؟ ما به او جمال و زیباى دادیم ولى فریب زنان نخورد
!!
سپس صاحب بلا را مى آورند که به خاطر بلاها و گرفتارى هایش معصیت کرده است . او هم مى گوید
:
خداوندا! بلاها و مصیبت ها را بر من سخت کردى لذا به گناه افتادم . در این موقع ایوب علیه السلام را مى آورند و به آن شخص مى گویند
:
بلاى تو سخت تر بود یا بلاى ایوب ؟ در صورتى که ما او را به بلاى سخت مبتلا کردیم اما مرتکب گناه نشد
.!(52)
بدین گونه راه عذر و بهانه بر گناهکاران بسته مى شود
الا ما رحم ربی...اللهم اختم لی بالخیر



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 22/2/90 توسط منتـــــظر بیــــــداری | نظرات دیگران ( )

چه خوبه که اگه ما ساعت ها از نت استفاده میکنیم بخشی از این وقت رو هم به موضوعات و سوالات مهمی بپردازیم...من به یه مناسبتی از یکی از  پیام رسان ها خواستم به سوالات مهمی که برای هر کسی ممکنه پیش بیاد جواب بدن...یکی از سوال و جواب ها رو این جا اوردم....من به عنوان شاکی و سوال کننده هستم:))
...................................................................
 *چرا خدا وقتی ما رو خلق کرد با ما مشورت نکرد؟؟! اصلا من نمی خواستم سختی بکشم بیام توی این دنیا... !!!
- خب فکر میکنم هیچ مخترعی برای ساخت اختراعش اجازه نمیگیره از کسی...بعدش خدا با خلق ما فرصت بودن و طاعت رو به ما داده....
*..خب درسته ولی اگه از اختراعش انتظارات و تکالیفی داشته باشه چی؟! اون چیزی که اختراع شده نمی تونه بگه خب میخواستی منو اختراع نکنی!...از طرفی فرصت طاعت که سختیه نه راحتی!...من دنبال راحتی هستم!!
- خب من وقتی چیزی رو اختراع میکنم یه سری برنامه هم براش قرار میدم که طبق اون برنامه جلو بره....فرصت طاعت اگه مزه عشق به خدارو بفهمیم دیگه برامون سختی به نظر نمیرسه ...
* بله شکی نیست که برنامه برای ما داره...اما من نمی خوام این برنامه ها رو انجام بدم!اصلا خدا چرا منو خلق کرده که حالا من مجبور بشم دستوراتشو انجام بدم که انجام ندم عذاب بشم!....در ضمن این همه ادم دستورات سخت خدا رو انجام بده بعدا براش شیرین میشه همش شعاره!...اصلا خود شما از نماز صبح تون لذت می برید؟
- چرا نمیخوای انجام بدی؟ خدا همه رو یکسان افریده و با فطرت پاک...پس اگه گریزان میشیم از عبادتش کار خودمون لنگ میزنه و هنوز مزه عشق شو نچشیدیم....من از نماز صبح خوندم بذت میبرم که حداقل هنوز ذره ای پاکی توی وجودم مونده که بخوام از خوابم بزنم که باخدا صحبت کنم...جدی من نماز صبحمو گذاشتم مرز بین خدارو داشتن و نداشتن....خوشبختانه سالهاست نذاشتم کسی خدای اول صبح رو ازم بگیره....
* من چرا نمی خوام انجام بدم خوب معلومه سختمه!...سختمه هی خدا بگه این کار رو بکن این کار رو نکن.... تازه خودش خیلی از نیاز ها رو تو من قرار داده بعد گفته براوردش نکن...اخه این انصافه؟!!!...ضمنا شما نمی دونم چطوری عاشق خدا شدید که حال دارید کله سحر از خواب بیداری بشید نماز صبح بخونید لذت ببرید؟؟!!! -
- گویا شما از اون بنده های ببخشیدها اما تخس خدا هستید:دی...
و....



   1   2   3   4   5   >>   >
درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
لینک همراهان

بازدید امروز: 43
بازدید دیروز: 93
کل بازدیدها: 48518